نقش عرف در فقه ابن ادریس

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار گروه فقه و مبانی حقوق اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی واحد شیراز

2 دانشیار گروه فقه و مبانی حقوق اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد

3 . استاد گروه فقه و مبانی حقوق اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد.

چکیده


 
شیوه­ تفکر هر فقیهی در شرایط زمانی و مکانی خاصی شکل گرفته و در استنباط‌های وی اثرگذار است. تحولات و پیشرفت فقه، نتیجه همین تأثیر و تأثرها است. درک ابن­ادریس از زمان خود، شناخت جامعه­ای که در آن می­زیسته و تلاش وی برطرف کردن مشکلات و بیان احکامِ متأثر از آن، سبب شد تا وی به عنوان فقیهی با شهامت بکوشد تا فضای رکود و سکونِ حاکم بر فقه عصر خود را شکسته و با توصیف این دوران به دوران نازاییِ عقول و واماندگیِ ذهن­ها، ضمن اعتراض به آرای گذشتگان، نقش زمان و مکان را در تحول فقهی بازنماید و فقهی نوین را پایه­گذاری کند. از نظر ابن ادریس، عرف عبارت است از عمل یا گفتاری که به صورت پیوسته در میان مردم رایج است. وی معتقد است که عرف به واسطه داشتن دو منشأ متفاوت، دو کارکرد مختلف دارد: کارکرد استقلالی که عهده‌دار کشف حکم است و کارکرد ابزاری که وظیفه تعیین موضوعات و مصادیق احکام و تبیین معانی الفاظ را به انجام می‌رساند.
 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Role of Common Parlance in Ibn Idrīs’s Jurisprudence

نویسندگان [English]

  • Daryoosh Bekhradian 1
  • Muhammad Taghi Ghabooli 2
  • Muhammad Taghi Fakhlaei 3
چکیده [English]

Each person’s style of thought and cognition is formed in the frame of time and place conditions in a way affecting his deductions. Changes and improvements of jurisprudence are caused by this effect. Common parlance has gained lots of attention by jurists since many years ago. Ibn Idrīs’s full understanding of his time‚ knowing common parlance‚ tending to solve problems, and stating the affected sentences had him try to break the condition of dullness and inertia governing jurisprudence as a bold jurist and establish a new jurisprudence. He could show the role of time and place in the jurisprudent changes by describing his time as a period of sterility of reasons and exhaustion of minds and objecting to his ancestors’ opinions. According to him‚ common parlance is an action which is common among people and should be continued. It contains the domain of action and words. He has mentioned two types of applications: the independent one such as detection of sentences and instrumental one for common parlance. The origins of these common parlances are different.
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Ibn Idrīs ‚ ijtihād‚ common parlance‚ jurisprudence

[1]. قرآن کریم

[2]. ابن ادریس، محمدبن احمد؛ (1410ق). السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی. چاپ دوم، جلد1، 2، 3، قم، دفتر انتشارات اسلامی.

[3]. ابن‌براج، قاضی عبدالعزیز؛ (1406ق). المهذب. جلد1، قم، دفتر انتشارات اسلامی، صص 363، 485.

[4]. ابن منظور، محمد بن مکرم؛ (1414ق). لسان العرب. چاپ سوم، جلد9، بیروت، دار الفکر، ص239.

[5]. بحرانی، سید هاشم؛ (1416ق). البرهان فی تفسیر القرآن. جلد13، تهران، بنیاد بعثت، ص382.

[6]. حکیم، سید محمد تقی؛ (1418ق). اصول العامه للفقه المقارن. چاپ سوم، مجمع جهانی اهل البیت«ع»، صص405، 408.

[7]. خمینی، روح الله؛ (؟). انوار الهدایه فی التعلیقه علی الکفایه. جلد1، تهران، موسسة‌تنظیم و نشرآثار امام خمینی، ص105.

[8]. ــــــــــــــ (1418ق).الاجتهاد و التقلید. تهران، موسسه ‌تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص70.

[9]. ــــــــــــــ (1381ق). الاستصحاب. تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص159.

[10]. ـــــــــــــ (1410ق). الرسائل. جلد2، قم، موسسه اسماعیلیان، ص129.

[11]. سبحانی، جعفر؛(1419ق). مصادر الفقه الاسلامی و منابعه. بیروت، دارالاضواء، صص189، 193.

[12]. شریف کاشانی، حبیب الله؛ (1404ق). تسهیل المسالک الی المدارک فی رئوس القواعد الفقهیه. قم، المطبعه العلمیه، ص9.

[13]. شهید اول، محمد بن مکی؛ (؟). القواعد و الفوائد. جلد1، قم، کتابفروشی مفید، ص151.

[14]. صابری، حسین؛ (1384ش). فقه ومصالح عرفی. قم، بوستان کتاب، ص114.

[15]. صدر، سیدمحمدباقر؛ (1379ش). المعالم الجدیده. چاپ دوم، جلد1، قم، کنگره شهید صدر، صص 39، 42، 91، 210.

[16].ـــــــــــــ (1417ق). اقتصادنا. قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ص384.

[17]. طباطبایی، محمدحسین؛ (1417ق). المیزان. چاپ پنجم، جلد 1 و 2، قم، موسسه نشر اسلامی.

[18]. ـــــــــــ (؟).حاشیه‌الکفایه. جلد2، قم، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ص206.

[19]. طوسی، محمدبن‌حسن؛ (1417ق). عده الاصول، تحقیق: محمدرضا انصاری،جلد1و2،قم، انتشارات ستاره.

[20]. عبدالرحمان، محمود؛ (؟). معجم المصطلحات و الألفاظ الفقهیة. جلد2، بی­جا، ص493.

[21]. عراقی، آقاضیاءالدین؛ (1405ق). نهایه الافکار. جلد3، قم، موسسه نشراسلامی، صص137ـ138.

[22]. علیدوست، ابوالقاسم؛ (1381ش). فقه و عرف. تهران، موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، 135، 148، 23.

[23]. علم الهدی، سیدمرتضی؛ (؟).الذریعه الی اصول الشریعه. جلد1و2، انتشارات دانشگاه تهران.

[24]. عمیدزنجانی، عباس­علی؛ (1421ق). فقه سیاسی. چاپ چهارم، جلد2، تهران، امیرکبیر، صص216-217.

[25]. کرمی، محمد؛ (1386ق). طریق الوصول الی کفایه الاصول. جلد4، قم، چاپخانه قم، ص225.

[26]. کلینی، محمدبن­یعقوب؛ (1407ق). الکافی. تحقیق: علی اکبر غفاری، چاپ­سوم، جلد1، تهران: دار الکتب الاسلامیة، ص27.

[27]. کوه‌کمری، سیدمحمد بن علی­حجت؛ (1409ق). کتاب البیع (التذییل). چاپ دوم، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ص50.

[28]. محقق حلی، جعفر بن حسن؛ (1403ق). معارج الاصول. موسسه آل البیت (ع)، ص179.

[29]. مطهری، مرتضی؛ (؟). فقه و حقوق (مجموعه آثار). جلد2، قم، بی­نا، ص181.

[30]. مظفر، محمد رضا؛ (1375ش). اصول الفقه. چاپ پنجم، جلد2، قم، انتشارات اسماعیلیان، ص142.

[31]. مغنیه، محمدجواد؛ (1421ق). فقه الامام الصادق(ع). چاپ دوم، جلد6، قم، موسسه انصاریان، ص116.

[32]. مفید، محمّد بن محمد بن نعمان عکبری؛ (1414ق). التذکره باصول الفقه. چاپ دوم، بیروت، دار المفید، ص39.

[33]. ـــــــــــ  (1413ق).المقنعة. کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، قم، بی­نا، صص616، 649.

[34]. نایینی، محمدحسین؛ (1409ق). فوائد الاصول. جلد3، قم، موسسه نشر اسلامی، ص192.